ما سه تا!
سلام بر عشق خودم، نی نی نازم این روزها باز خیلی به تو فکر می کنم گلم، همه ی زندگیم تو شدی، بابایی هم این حس من را که می بینه دلش واسم می سوزه، دیشب رضایتشو اعلام کرد که انشالله از تیر دعوتنامه را واست بفرستیم مامانی، فقط قول بده زودی بیای تو دل مامانی ... یه کم استرس دارم، هی فکر می کنم نکنه زود باشه، نکنه من مامان خوبی نباشم،نکنه واقعا هنوز خودم بچم... ولی خوب فعلا قلبم بر عقلم غلبه کرده و بی نهایت انتظارت را می کشه... مامانی من از بچگی فوتبال دوست داشتم و همیشه فوتبال نگاه می کردم، الانم با بابایی هر دومون با هم فوتبال می بینیم، پریشب فوتبال بود و ما مهمونی، اونجا هم نمی شد فوتبال را دید، بابایی یه چشمک زد که بریم خونه فوتبال ب...
نویسنده :
مینا
17:38




